تبلیغات شما اینجا چت روم تبلیغات در گوگل پنل پیامکی - پنل اس ام اس - مدیانا اس ام اس
بستن تبلیغات [X]
داستان خشم انوشیروان دادگستر بر بزرگمهر دانا
روزی انوشیروان بر بزرگمهر خشم گرفت و در خانه ای تاریک به زندانش افکند و فرمود او را به زنجیر بستند. چون چند روزی بر این حال بود، کسری(کسرا=انوشیروان) کسانی را فرستاد تا از حالش پرسند.
گفت:معجونی ساخته ام از شش جزئ و به کار می برم و چنین که می بینید مرا نیکو می دارد.

گفتند:آن معجون را شرح بازگوی که ما را نیز هنگام گرفتاری به کار آید

گفت:آری جزئ نخست اعتماد بر خدای است ،عزوجل
دوم آنچه مقدر است بودنی است
سوم شکیبایی برای گرفتار بهترین چیزهاست
چهارم اگر صبر نکنم چه کنم،پس نفس خویش را به جزع و زاری بیش نیازارم
پنجم آنکه شاید حالی سخت تر از این رخ دهد.ششم آنکه از این ساعت تا ساعت دیگر امید گشایش باشد
چون این سخنان به کسری رسید او را آزاد کرد و گرامی داشت.پ
AmirHossein.avablog.ir
+ تعداد بازدید : 10 |
نوشته شده توسط pedram در 2016-06-24T18:33:14+02:00 و ساعت :