تبلیغات شما اینجا طراحی سایت خرید فالوور حرف اخر
بستن تبلیغات [X]
داستانک سحرخیزی بزرگمهر
بزرگمهر وزیر خسرو انوشیروان یکی از شاهان قدیم بود. او عقیده داشت که هر کس صبح زود از خواب بیدار شود آدم موفقی خواهد شد. خودش هم همیشه پیش از طلوع آفتاب به سر کارش در کاخ انوشیروان می رفت و او را از خواب بیدار می کرد. انوشیروان که می خواست بیشتر بخوابد از این کار وزیرش ناراحت می شد. یک روز انوشیروان نقشه ای کشید و به عده ای از نوکرانش دستور داد تا در سر راه بزرگمهر کمین کنند و بر سر او بریزند و هر چه دارد بدزدند. انوشیروان می خواست با این کارش نگذارد که بزرگمهر صبح زود به کاخ بیاید و او را بیدار کند و از آن به بعد هم جرأت نکند صبح زود از خانه بیرون آید. پس نوکرها پیش از طلوع آفتاب بر سر راه بزرگمهر کمین کردند و همین که او به نزدیک آن ها رسید بر سرش ریختند و کیسه سکه ها و لباس های او را دزدیدند. بزرگمهر با لباس زیر به خانه بر گشت و لباس دیگری پوشید و به کاخ انوشیروان رفت، اما دیگر دیر شده بود و آفتاب طلوع کرده بود.
انوشیروان که علت دیر آمدن وزیرش را می دانست با تمسخر از او پرسید: چرا امروز دیر کردی؟!
بزرگمهر پاسخ داد: راهزنان بر سرم ریختند و مرا غارت کردند و من ناچار به خانه برگشتم تا لباس دیگری بپوشم، این بود که دیر شد.
انوشیروان با همان لحن تمسخر آمیز گفت تو که می گفتی هر کس زود از خواب بلند شود موفق است، پس چرا امروز تو موفق نبودی؟!
بزرگمهر فوری پاسخ داد: برای این که دزدان زودتر از من از خواب برخاسته بودند و موفق شدند اما چون من دیرتر از آن ها بیدار شدم ناموفق ماندم.
AmirHossein.avablog.ir
+ تعداد بازدید : 10 |
نوشته شده توسط pedram در 2016-06-24T18:33:14+02:00 و ساعت :